اندرون

اندرون

اندرون به بازنمایی اینهمانی (همذات پنداری) ناخودآگاه ِ انسان ِ طبقه متوسط امروز در قالب به نقد کشیدن الگوهای مرجع خواهد پرداخت، الگوهایی که انسان ازخودبیگانه را نه در مسیر آگاهی که در ورطه دگردیسی گرفتار آورده اند.

درباره اندرون را بخوانید.

آخرین مطالب

.

هفته ای سه شب مردم تورا با موی جوگندمی و‌چشم های قهوه ای می بینند. تهیه کننده فیلمی هستی که از قضا کارگردانش هم خودت هستی و چند دقیقه ای هم در آن بازی کرده ای. حالا از آن گریم نچسب که بگذریم، در این پوستر جز شهوت دیده شدن چیزی نیست. در عصر مرگ مؤلف این پوستر شما را به دیدن یک فیلم دعوت نمی کند بلکه #مهران_مدیری خودش را گرو گذاشته تا فیلم اش فروش کند. در واقع لنز و موهای رنگ شده و ژست جذاب مرادنه او به بازتولید اندام #نیکی_میناژ، #جنیفر_لوپز و سوپراستارهای محصول بازار در کانتکست دست زده است.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۵۰
محمد StigMatiZed

Marla... the big tourist. Her lie reflected my lie. Suddenly, I felt nothing. I couldn't cry, so once again I couldn't sleep

Fight Club


لطفا توریست نباشیم
.

توریست ها (گردشگران، جهانگردان) جماعت جالبی هستند، از آن سر دنیا از یک فرهنگ دیگر با ایده آل ها و الگوهای اخلاقی و غیر اخلاقی دیگر شال کلاه می کنند و می روند یک سر دیگر دنیا که از دور برایشان جالب توجه بوده تا حظ معنوی و بدنی ببرند، خلاصه برای تفریح، خوشگذرانی، دیدن جذابیت های سرزمین جدید و حتی برای کشف، بعد هم که حسابی بهشان خوش گذشت و عکس های یادگاری شان را که گرفتند، می روند و پشت سرشان را هم ..... شاید گاهی یک نگاهی کنند، اما نه به کیفیت روزهای اولی که با محل آشنا نبودند و با هیجان به دنبال کشف چیزهای جدید بودند، البته این ماجرا در یک جا و سرزمین دیگر ادامه پیدا میکند.

گونه دیگری از توریست وجود دارد که داستانش قدری متفاوت است، و این روزها میان طبقه متوسط به وفور دیده میشود، خاصه اهالی هنر و قلم (و کلا این قیود دهن پرکن). کسانی هستند (شک دارم بشود گفت آدم) که محل جذاب گردشگری شان، زندگی آدم هاست. یعنی شال و کلاه میکنند و با هیجان به قصد بدست آوردن تجربیات جدید می زنند به زندگی مردم، دامنه هم ندارد، مجرد به مجرد، مجرد به متاهل، متاهل به مجرد، متاهل به متاهل خلاصه مدیونید که فکر کنید وضع تاهل خودشان و قربانی مهم باشد، یک مدتی می گردند و خوش می گذرد، بخت یارتان باشد آنقدری جذاب باشید که صنار سه شاهی هم گیر خودتان بیاید و الا وقتش که رسید پندرای خواب بوده باشی و حالا بیدار شدی، یا گرفتار سراب شدی، تا دست می اندازی می بینی ای دل غافل جا تر است و با عرض پوزش اَنش هم برای شما نمانده، خاصیت سراب دقیقا همین است، تشنه ای، آب می بینی، هرچه میروی هنوز کویر است و کویر است و کویر. توریست ها اما پررو تر از این حرف ها هستند که شما می پندارید، توریست های زندگی مردم، ورد زبانشان است که آنلی گاد کن جاج می Only God Can Judge Me، و اصلا دقت نمی کنند که آنلی ساچ کریچر لایک یو کن روین سام وانز لایف Only Such Creature Like You Can Ruin Someone's Life، همیشه یک خدایی هم در آسمان هست که قواعد اخلاقی برای این عزیزان نازل کند، و شما همیشه یا دچار بدفهمی و سوء تفاهم شده اید یا اُمل هستید که هنوز فرق بین دوستت دارم (مخصوص دوست اجتماعی فارغ از جنسیت) و عاشقتم (مخصوص آدم رویاها، که قطعا شما نیستید) را نمی فهمید و نمی دانید. چند سالی هم هست که یک نوع پروتو تایپ Prototype از این جماعت وارد بازار شده که نماز می خواند روزه هم میگیرد و خلاصه تم مذهبی داشتن اما کول و مدرن بودن شما را خیلی عنتر تر از قبل نشان می دهد، که یعنی جز سخن ازدواج با من مگو، ولی حالا رفاقتی یک کاریش میکنیم.


القصه که روزگار غریبیست نازنین و این دیگ کثافت کی سرریز شود و همه ما را در خود فرو ببرد الله اعلم، در این وانفسا دست کم می شود توریست نبود و جا دارد آخرین نوشته از مجموعه "پنج روایت پیرامون یک اتفاق" را برایتان بگذارم که وصف حال امروز است.

پنج روایت پیرامون یک اتفاق
پنجم
.
باید بی پرده سخن گفت، از حجاب کلمات برون رفت و از دالان های هزار توی کنایات خارج شد، باید فریاد زد "آدمی هیچ نیست جز باورهایی که انسانیت او را ساخته اند"، باور به انسان، اخلاق، ارزش و بندهای حیا؛ باور به خواستن، اعتماد، پایبندی؛ کسانی هستند که اندازه می زنند، همه چیز را، همه چیز، ارزش ِ شما به "اندازه" شماست و اندازه شما هویت ِ شما، افسوس انگار این قانون طبیعت است "کوتاه ترین ها در جستجوی بلندترین پوچ ها"، آنها که ماهیت شان با اعتقادات تــَــرَکدار پیوند دارد این باور را در شما زنده نگه می دارند که زمانه، زمانه اعتقادات تــَــرَکدار است و بی خبرند که هر قدر هم که لعاب ظاهر افزون کنی و بندشان بزنی گــُســَـل های حادثه را، در آخر از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ باید دقیق بود، خوب نگاه کرد، نباید گذاشت که انسان هایی اینچنین باورهامان را بهم بریزند تخریب کنند
ایمان بیاوریم که دنیای ما دنیای نشان ها و نشانه هاست، ساده نگذریم

ختم کلام

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۲۹
محمد StigMatiZed

Steve Cutts

یک روز شاید رسالت رسانه رساندن اخبار و اطلاعات به مردم بود.
اما امروز تنها به خلق شورهای بی شعور و تهی ساختن مردم از اندیشه می پردازد.


۱۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۴۳
محمد StigMatiZed
+ یکی از دوستام هست مثل ماه میمونه، معرفیتون کنم؟
- چطوریه دختر خوبی هست؟
+ آره مثل ماه عاشقشم، چشماش درشت و کشیده.
- نه منظورم اینه که اخلاقش خوبه؟
+ آره بابا تازه میخواد دماغشم عمل کنه.
گفتگوی من و یکی از نسل جدیدی ها.

الگو، الگو، الگو و بازهم الگو.
در جای جای تاریخ تمدن هنر به بازنمایی احوال جامعه و سیاست پرداخته است و در یک ساخت متقابل *(Inter-construction) با تأثیرپذیری از پیرامون به تأثیرگذاری هم مشغول بوده است. با یک نگاه کوتاه به تولیدات هنری میتوان به احوال هر جامعه ای پی برد، هنرمندان مشهور (سلبریتی ها) به عنوان الگو و نمادهای معرفی شده از سمت زیست بوم هنری، خود محصول مستقیم خواست های اجتماع هستند. 

سحر قریشی ِ بازیگر که کوئنتین تارنتینو و فرانسیس فورد کاپولا را نمی شناسد و آنقدر با سیاست بیگانه است که اسطوره بلاهت در سیاست را تحت تأثیر تبلیغاتی که خود مولود آن است لبریز از کاریزما می بیند، آیینه تمام نمای بخش بزرگی از فرزندان این خاک است که هم اکنون و یا در آینده نزدیک قرار است نقش پدر، مادر و یک عضو از این جامعه زهوار در رفته را بازی کنند و رضا رشید پور در تلاشی مذبوحانه می خواهد سوال های زرد نپرسد، اما مگر می شود از کسی که بدون هیچ آگاهی از اطراف بدون هیچ دانشی می خواهد مدام در مرکز دید باشد حتی به قیمت مدیریت یک مرکز خیریه، سوال های زرد از فالوئرهای اینستا و شوهر قبلی و دوست پسر فعلی نپرسید؟

اما آیا گناه او چیزی بیش از همان غریزه ای است که در همه ما به نوعی با شدت و ضعف وجود دارد؟ شهوت دیده شدن. اگر ما مردمانی بودیم که به دانشمندان یا هنرمندان درجه یک بیشتر بها میدادیم شاید امروز قریشی مهمان یکی از برنامه های وزین شبکه چهار بود.
به شما می گویم، ما به دخترها و پسرهای هپی نیاز نداریم، ما به داف ها و پاف های خواستنی نیاز نداریم. ما به دخترهای فهیم و پسرهای مسئولیت پذیر احتیاج داریم .

در آخر شاید مرور این متن از نیکلای گوگول نویسنده روس بیمناسبت نباشد:

بلاهت در زنان زیبا موهبتی به شمار می‌رود. شوهران بسیاری را می‌شناسم که از بلاهت زنانشان به وجد می‌آیند و آن را نشانه‌ای از معصومیت کودکانه‌ی آنها می‌دانند. زیبایی چه معجزه‌ها که نمی‌کند! نقص عقلی زنی زیبا به‌ جای آنکه توجه‌ها را از او برگرداند، جذاب‌ترش می‌کند... اما اگر یک زن کمی از زیبایی بی‌بهره باشد، باید بیست برابر یک مرد باهوش باشد تا حداقل اگر نه عشق، کمی احترام به خودش جلب کند...

یادداشت های یک دیوانه

___________________________

راه چاره موجود است اما در این مقال نگنجد.

*برای Inter-Construction معادل فارسی پیدا نکردم و فکر می کنم اولین بار است که علوم اجتماعی کسی از این ترکیب استفاده می کند.
۱۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۲۲
محمد StigMatiZed

وقتی همه جا تو هر وسیله مسخره ای یک سوکت برای اتصال به محصولات اپل هست.
وقتی تو هر فیلمی، هر کیلیپی، یکی آیپاد گرفته دستش؛ وقتی شهاب پونزده به جیمز باند میخوره ولی چون آیفون تو جیبش بوده زنده می مونه؛
همه اینا داره بهت میگه "هی تو، یکی از اینا لازم داری؟ می فهمی؟ لازم داری؟".
اون وقت حاضر میشی مسخره ترین قواعدی که مرحوم جابز برات تعیین کرده رو بپذیری چون لازم داری می فهمی؟".
توی پرانتز بگم که همین مدل در مورد دوست دختر و دوست پسر داشتن هم صادقه، چون لازم داری، تن به هر جنازه ای میدی.
وقتی قهرمان همه فیلما، وقتی شخصیت های مطرح، وقتی دافای چغر، پسرای خواستنی؛ تو اوج داستان یه سیگار روشن می کنن و با طرز کشیدنشون شمارو به طرز خوک گونه ای 13 بار اورگاسم می کنن، دیگه حالا می خواد رو جعبه ش عکس سه بعدی ماتحت رنده شده هم چسبونده باشن؛ تو لازمش داری می فهمی؟ 
وقتی در مورد یه موزیک دوشّائی همه حرف میزنن، تو باید گوشش بدی، چون قراره تو موزیک ویدئوی دوشائی ترش یه خانوم خوش اندام با یک سری عنتر بازی یک سری پیغام بکنه تو کلمون، خشک خشک؛ و تو فکر کنی برای جذاب بودن باید به جمع آدمای آمپولی بپیوندی، بوتاکس، سوما.
فاجعه مدرنیته یا مُدِریته نیازهای مصنوعی هستند، چیزهایی که نبودشون هیچ کمبودی در هیچ وجه از زندگی ما ایجاد نمی کنن اما ما احساس می کنیم که بهشون نیاز داریم و به خاطر بدست آوردنشون تن به هر کاری می دیم.
چرا؟ چون مستقیم یا غیر مستقیم بهمون گفته شده لازم هستن. وقتی یک چیز مدام دور و برت در حال تکرار باشه کم کم تبدیل به نیاز میشه وقتی به همه چیز اطرافت نگاه می کنی می بینی به سمت یک جای خاص اشاره می کنن، پس حتما لازمه؛ اما از همه دردآورتر اینه که هیچکس نمی پرسه این همه هوشمندی در القای یک حس پوچ به جماعت از کجا داره آب می خوره؟
به شما می گم "سرمایه"؛ وقتی سرمایه اصالت پیدا کنه می بینی حتی برای کلاه برداری و در اختیار گرفتن فکر ما هم نظریات علمی تو دانشگاه ها تدریس میشه.

مارکسیست نیستم.
۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۳۴
محمد StigMatiZed

دقیقا لحظه ای که به قلم چیستا یثربی حسادت میکنیم باید این جملات را مرور کنیم.
ما همانقدر دچار تناقضیم که اسم چیستا یثربی*. یک جور جمع اضدادیم. پـُـریم از شخصیت های ساده و پیچیده، اما همه اینها یک وجه مشرک دارند، اینکه قرار است حجم هیجان انگیزی از تحسین و ستوده شدگی را برایمان به ارمغان بیاورد. قرار است این شخصیت ها آنقدر اطراف را سیاه و لجن مال و پر هیاهو کنند که وقتی خواستیم آن لبخند خواستنی را بزنیم سپیدی دندانمان برق بزند و به یکباره همه ساکت و ساکن، مبهوت ِ حرکت آهسته سیگاری شوند که به طرز سر کننده ای به غنچه سرخ صورتمان نزدیک می شود، و این ما را مبدل به زمین ِ عصر سلطه کلیسا کند که مرکز جهان بود و قطعا در این عصر گالیله هیچ وقت گالیله نخواهد شد که شالوده شکنی کند، چرا که حتی اگر کودک کار نشده باشد از دانشگاه آزاد جز اِما واتسون و جانی دپ ِ کون قیچی چیز دیگری بیرون نخواهد آمد تا نشانمان دهد مرکز جهان چند قدم پایین تر است. حتی اگر خرق عادت شود و پیامبری راستین ظهور کند به یکباره چیستا یثربی های برون دخترک و پسرکی خلق می کنند که تو حاضری تا قسمت ششصد و هشتاد و هشتم بنشینی کمبله از دماغ بیرون آوردن و باد در دادنش را تخیل کنی و تا باد چنین بادا؛ و حسودی کنی که من چرا اینقدر لعنتی نمی نویسم. 


تا باد چنین بادا.

 *چیستا، به معنی ایزدبانوی اندیشه و خرد در ایران باستان
   یثرب، شهر پیامبر اسلام در سرزمین حجاز، عربستان فعلی 
۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۲۳:۰۰
محمد StigMatiZed